یه وقتایی مثه قبل نیستی !

خرید بک لینک
پ ن :لعنتی هوای این چند شب کاشان خیلیعالیه.....شبا سرد و مه......فقط باید شروع میکردی به راه رفتن وسط اینهواا.....این هوااا فقط کافیه من برم تو فکرای خودمببینم اوضاع از چه قراره ...نمیدونم چرا یه کاری تموم نشده یه کار با حجم بالاتریمیاد سر وقتم...یه جایی یه نفری میگفت مشکلات نمیان ، اماوقتی بیان با اتوبوس میان...هر وقت اینجوری میشه یادمه یه جمله بسیارمعروف از مادر گرامی میفتم که میگه تو مثله آدم نمی تونی زندگی کنی و همش بادخودتو گیر بیندازی ، بچه جون مثله آدم میرفتی سر کار دولتی انقدر هم بالا و پاییننمیپردی ، بازم خدا رو صد هزار مرتبه شکر که جریاناتی که تو اردیبهشت داشتم رونمیدونه.....)یه مطلب تحت عنوان بازارهای آشفته مینویسم و کاملبرا موضوع میگم( ..خب بگذریم اینجا خیلی کاری به این قضیهنداریم.....وقتی ذهنم مثله دیشب قفل میکنه ، تنها چارهاش یکم قدم زدن هست که یکم آروم بشه تا حداقلش یکم با دقت بتونم به قضیه فکر کنم ....هزاران فکر از همه جا...و در بین همه این فکارایی که باید روز بعدشبه واقعیت تبدیل بشه و عملی بشه ذره ای از به فکر خودم وجودی ند یه وقتایی مثه قبل نیستی !...

ما را در سایت یه وقتایی مثه قبل نیستی ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 18:33

چند مثال ساده برای اینکه سرعت گذر زمان را کاملا حس کنید ۱- گل خداداد عزیزی به استرالیا و صعود به جام جهانی فرانسه۱۹ سال پیش اتفاق افتاده است۲- سریال شب های برره ۱۱ سال پیش پخش می شد۳- اخراجی های ۱ و سنتوری در حدود ۹ سال پیش در سینمایایران خبرساز بودند۴- فیلم پر پرواز با بازی شادمهر عقیلی ۱۶سال پیش رویپرده رفت۵- از ده سال پیش تا کنون از کارت سوخت برای سوخت گیریاستفاده می کنیم۶- انیمیشن شرک ۱۵ سال پیش اکران شده است۷- فیلم سینماییجدایی نادر از سیمین ۴ سال پیش اسکار گرفته۸_ حدود ٤ سال از فیلترینگ ویچت گذشت ۹_ حدود ۷ سال از پخش آخرین قسمت سریال فرار از زندانمی گذرد۱۰_ هفت سال است که ما از ویندوز سون (۷) استفاده می کنیم۱۱ _ شش سال است که ایرانی ها یارانه دریافت می کنند.چقدر زود میگذره نه !؟برام جالب بود و اصلا بعضی اعداد رو فکرش هم نمی کردم .....لعنتی چقدر تند داره میدوه یه وقتایی مثه قبل نیستی !...

ما را در سایت یه وقتایی مثه قبل نیستی ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 18:33

اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه وقتا فرق میکنهگفت: رفیق یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمهگفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکت کنمگفت: من رفتنی ام!گفتم: یعنی چی؟گفت: دارم میمیرمگفتم: دکتر رفتی، خارج از کشور؟گفت: آره، همه دکترا اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.گفتم: خدا کریمه، ان شاءالله که بهت سلامتی میدهبا تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه کلاه سرش گذاشت و الکی امیدوارش کردگفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدمکارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردنتا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشمخلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردماما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت.خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد.با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتنآخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی.سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم.بین مردم بودم یه وقتایی مثه قبل نیستی !...

ما را در سایت یه وقتایی مثه قبل نیستی ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 18:33

طولانی ترین شب سال، یلدا نیست.طولانی ترین شب سال، گاهیوقتی که منتظرش نیستی، به سراغت می آید. طولانی ترین شب سال،نه با قصه کوتاه میشود و نه با ترانه.نه با آجیل و نه هندوانه. طولانی ترین شب سالبرای هر کس،به بهایی و بهانه ای می آیدمتفاوت با دیگری.و تو را به هیچ چیز و هیچ جا وصل نمیکند.نه به خویشاوندان و بستگاننه به خنده ی مهمانی همسایگانو نه به خاطره ی پایکوبی نیاکان. هم نشینی با طولانی ترین شب سال راهر کس بایدجدا از دیگران و به تنهاییتجربه کند.و تنها به این امید دل بسپارد کهفردا با سر زدن خورشید،طولانی ترین روز سال آغاز نشود.پ ن۱: شکست عشقی در کار نیست که این مطلب رو گذاستم پ ن ۲ : یه مدت پیش تو وبلاگ محمد رضا شعبانعلی خوندم و ذهنم به شدت درگیرش شدپ ن ۳ : بعضی شبا به سختی صبح میشه ، خیلییییییی سخت شب و روزتون پر از آرامش یه وقتایی مثه قبل نیستی !...

ما را در سایت یه وقتایی مثه قبل نیستی ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 18:33

گاهی وقتا که خیلی از دست کسی عصبی میشم به شدت اینکه طرف رو بخوام لهش کنم و از روش رد بشم همیشه به زور به خودم تو اون لحظه یاداوری میکنم رضا زمین گرده یه زمانی با تو خوب بودن الان خلاف تو هستن همین یکم ارومم میکنه .... اینم اینجا نوشتمش تا لااقل یکم تو وضعیت الانم ار ومم کنهیکی چیز دیگه هم که بهش رسیدم اینه که هر چی آدم نفهم تر و سن و سالش بزرگتر باشه مردم بیشتر قبولش دارن. یه وقتایی مثه قبل نیستی !...

ما را در سایت یه وقتایی مثه قبل نیستی ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 18:33


iphone5s



خداحافظ رفیق!!!!

چه شبهایی که تو بودی و خودم و .....

چه خاطراتی رو تو خودت ریختی و رازدار من بودی.....

تو هم به خاطرات پیوستی.

پ ن : من هنوز درک نکردم چرا یهو سوختی !


یه وقتایی مثه قبل نیستی !...

ما را در سایت یه وقتایی مثه قبل نیستی ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 18:33

یادم میاد تا پارسال و یا همین چند ماهه پیش وقتی که چیزی بلد میشدم ؛ خیلی دوست داشتم که اونو به کسی هم یاد بدم و خیلی از خودم ذوق و شوق برا این قضیه نشون میدادم و از اون ورش هم انتظار داشتم که دیگران هم سر و دست بشکنن که ازم چیزی یاد بگیرن ....اون چند سال پیش که تب و تاب کلاسای mba خیلی داغ بود ، منم خیلی اتفاقی از توشون سردراردوم یادم میاد دقیقا بعد هر جلسه کلاسی که میرفتم این دوستای بدبخت من باد چند ساعت سخنرانی های منو گوش میکردن....دقیقا اینحوری بود که من باد یه جوری هیجان یادگیری خودمو تخلیه میکردم....اما الان رو نمدونم اسمش رو چی بزارم :گاهی اسمش رو میزارم بی تفاوتی نسبت به دیگرانگاهی پخنه شدن با تجربه شدنبزرگ شدن ......امشب تو ماشین داشتم یه آهنگ از شادمهر گوش میکردم و باهاش میخوندم ، یهو دوستم گفت رضا اینا چی گوش میکنی پسر ...اعصاب خودت رو بهم میریزی ....ینی تو نمیدونی که موسیقی سنتی چه تاثیری داره ...سرتون رو درد نیارم چند دقیقه ای از تحقیقات دوستمون در مورد موسیقی سنتی استفاده کردیم ..تو اون لحظه یاد اون روزای خودم افتادم که وقتی چیزی بلد میشدم خیلی دوست داشتم یه وقتایی مثه قبل نیستی !...

ما را در سایت یه وقتایی مثه قبل نیستی ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 18:33

بعضی مواقع گاها دلت نمی خواد چیزایی رو تجربه کنی اما وقتی تو یه لحظه پیش میاد بعدش که میشینی با خودت حرف میزنی میفهمی که تجربش لذت بخشی بوده ....یکی از این تجربه ها رو چند روز پیش داشتم ...یه توفیق اجباری و یه سفر لذت بخش ....اونم با سالار جاده هااااااااولش برام سخت بود ، هم جاده ای که باید طی میشد و هم ماشین ....و از همه مهمتر یه جایی داشت قلقلک میداد که اولین تجربه سفر با این ماشین رو داشته باشم....مسیری که قرار بود طی بشه حالت عادیش حدود 3 ساعت طول میکشید اما با جناب سالار حدود 6 ساعتی داشتیم میمدیم ....لذت بخش بودن این سفر این بودش که راننده اهل حرف و بیابون بود ...کل مسیر از خاطرات و تجربیات 25 سال شوفریش میگفت برامون....چیزایی که دیده بود و لحظات تلخ و شیرین ....برام خیلی جذاب بود حرفاش ....کمتر جایی شنیده بودم....طرف مقابلم آدم تحصیل کرده نبود اما اهل تجربه بود.... همه چیز رو دیده بود...یه جایی تو یه مسیر خلوت داشت میگفت شوفر بیابون اهل صبر و گذشت هستن ....برام خیلی ملموس نبود کلمه گذشت....چند ساعتی گذشت و رسیدیم به یه مسیر که جاده خیلی باریک بود و د یه وقتایی مثه قبل نیستی !...

ما را در سایت یه وقتایی مثه قبل نیستی ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 18:33

قبلنا یادمه بابام میگفت که چک کشیدن راحته اما پاس کردنش مهمه ....منم همیشه میگفم که نه اونم اوکی هست....زمین چرخید چرخید چرخید تا تو این موقعیت قرار گرفتم....اواخر سال 94 و اوایل سال 95 ...هیچ وقت فکر نمیکردم دقیقا یه برگه چک کل سالم 95 رو بهم بریزه ....داستان از اواخر سال 94 شروع شد.....تو این 5 یا 6 سال گذشته خیلی دوست و آشنا و مدیر تو رفاقتام برا خودم جمع کردم و هر کدومشون هم برا خودشون یه کاره ای هستن تو شهر ....تو یکی از جلسات یکی از دوستان پیشنهاد یه کار و سرمایه گذاری رو داد...پیشنهادش خیلی شیرین بودش...من باید حدود 5 ماه سال برا اون حجم پول کار میکردم که به دستم بیاد اما اون کار در عرض 1 ماه اون حجم پول رو میرسوند....بازار رو کامل آنالیز کزدیم با چند نفر از دوستان و جواب مثبت به دوستمون دادیم ...ناگفته نمایند که دلیل سرمایه گذاری و وارد شدن به اون کار هم شیرینی بازار آشفته بود...بازار اون محصول ساعتی تغییر قیمت داشت...امروز با فردا تفاوت کاملا فاحش....حجم کل معامله هم حدود 300 میلیون ....در ابتدا از اون محصول 50 میلیون خرید نقدی انجام دادیم و ما بقیش هم یه چک یه وقتایی مثه قبل نیستی !...

ما را در سایت یه وقتایی مثه قبل نیستی ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 18:33

داشتم وبلاگ محمد رضا شعبانعلی رو میخوندم که به این عکس برخورد کردم . برام جالب بودش.

جالب از این بابت که این نمونه اعتراض های خودجوش مردمی نه براشون حبص داره و نه پلمپ مکان و نه هزاران محدودیت اما در کشوری اسلامی مثل ما ....



یه وقتایی مثه قبل نیستی !...

ما را در سایت یه وقتایی مثه قبل نیستی ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 18:33

صفحه بندی